أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

112

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

بر ما ظفر يابد و ابو سفيان در برابر ايشان خالد بن وليد را بداشت لواى قريش در دست بنى عبد الدار بود و لواى مشركان طلحه بن ابى طلحه داشت او را كبش الكتيبه خواندندى و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لواى مهاجريان بدست امير المؤمنين داد طلحه بمبارزت بيرون آمد بواسطهء حديثى كه ميان او و ابو سفيان رفت امير المؤمنين على عليه السّلام بيرون آمد و گفت : تو كيستى ؟ - گفت من طلحه‌ام كبش الكتيبه ، او گفت : تو كيستى ؟ - گفت : من علىّ بن ابى طالب‌ام با يكديگر دو نوبت بگرديدند و يك دو ضربت ميان ايشان مختلف شد امير المؤمنين على عليه السّلام درآمد و ضربتى بر پيش سر او زد لوا از دستش بيفتاد او را برادرى بود نام او مصعب ، لوا بگرفت و پيش رفت عاصم بن ثابت او را تيرى زد و بكشت و او را برادرى ديگر بود بيرون آمد نام او عثمان لوا برگرفت و پيش آمد هم عاصم او را تيرى زد و بيفكند بندهء بود ايشان را نام او صواب مردى شجاع بود بيرون آمد و لوا بگرفت امير المؤمنين او را ضربتى زد دست راستش بيفكند لوا بدست چپ گرفت و دست چپش نيز بيفكند او رايت به سينه باز گرفت و دستهاى بريده گرد آن درآورد ضربتى بر سرش زد او بيفتاد و رايت منكوس شد ، مشركان بهزيمت شدند و مردم در غنيمت افتادند و غنيمت ميگرفتند اصحاب شعب نگاه كردند مردم را ديدند كه بغنيمت مشغول بودند امير خود را گفتند ما را مقام كردن صواب نيست مردم همه غنيمت برند و ما محروم مانيم ما نيز برويم و طلب غنيمت كنيم امير گفت : روا نباشد پيغمبر اين ثغر بما سپرده است و گفت : اگر ما را تا به آخر بكشند شما از اينجا حركت نكنيد اكنون فرمان رسول را چگونه مخالفت كنيم ؟ ! گفتند : تو دانى ما رفتيم او را رها كردند و بيامدند و بغنيمت گرفتن مشغول شدند امير ايشان عبد الله بن عمرو بر جاى بايستاد خالد وليد نگه كرد شعب گشاده ديد مردى تنها را ديد بيامد با جماعتى و او را بكشت و لشكر از پس پشت مسلمانان راه يافتند و درآمدند و خالد از پيش و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با جماعتى اندك ايستاده بود بر رسول حمله آوردند و گفتند : آنكه مقصود است اينك با جماعتى اندك و اصحاب رسول اندك بودند بذل جهد كردند تا هفتاد مرد كشته شدند و باقى بهزيمت شدند و از پيش و پس لشكر درآمدند و اين قوم را در ميان گرفتند و قتلى عظيم كردند و لشكر مسلمانان بهزيمت شدند و با رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كس نماند مگر امير المؤمنين على و ابو دجانهء انصارى و سهل